سه ساله شدیم، چقدر زود میگذره پسر..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
چقدر بزرگ تر و پخته تر شدیم پسر..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
و من چقدر بیشتر از قبل دوستت دارم، و چقدر بیشتر ازقبل وابسته ترم پسر..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
چهارمین رمضان پر برکت زندگی مشترکمان هم آمد و رفت..
وقت رفتنش دلم میگیره.. :((
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
داشتیم قسمت اول سریال true detective رو میدیدیم، سکانسی که سر میز شام بود وقتی دوتا دختربچه که خواهر بودن باهم داشتن درگوشی حرف میزدن، برگشته بودم و نگاهت کرده بودم و گفته بودم دوتا دختر هم خوبه ها.. و خندیده بودی!
دخترامون مثلا :X
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
ببین امیر جانم که چقدر من به نیروهای تو اعتقاد داشته/دارم/ خواهم داشت..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
چند روزه گردنت گرفته، انگار زیاد هم روبه راه نیست حالت، سعی هم میکنی نشون ندی تو ظاهر، شایدم به خاطر گرفتگی گردنت کلافه ای، نمیدونم..
الان خوابی، روبه روت روی مبل نشستم و دارم نگاهت میکنم و دلم برات تنگ شده، عجیبه که وقتی هستی ولی خوابی هم دلم تنگ میشه برات! چه وضعشه اخه این لوس بازیا بعد از سه سال :دی!
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی